تبليغاتX
رؤیاهای بدون امضا

 

همه چیز تو اشدش به سر می بره
زندگی من
زندگی تو
اینا همه اشد مجازات من و توئه که داره همین طور یواش یواش ترتیب اثرمون رو می ده
فرداس که ببینی هیچ چی ازت نمونده

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388 11:43 توسط بهاءالدین مرشدی |


منبع: خبرگزاری مهر

مجموعه داستان "ماهی‌که توت فرنگی‌ها سرخ می‌شوند" نوشته بهاءالدین مرشدی مجوز نشر دریافت کرد و در دی ماه توسط انتشارات چشمه به چاپ می‌رسد.

بهاءالدین مرشدی با اعلام این خبر در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: این کتاب شامل ۱۲ داستان کوتاه است که طی سالهای 78 تا 84 نوشته شده‌اند.

این داستان‌نویس و کارگردان تئاتر افزود: "ماهی‌ که توت فرنگی‌ها سرخ می‌شوند" مجموعه ای است که در آن داستانهایی با حال و هواهای متفاوت آمده است. مثلاً  در یک داستان به پیامدهای جنگ پرداخته شده و در چند داستان دیگر مسائل اجتماعی برجسته تر است.ضمن اینکه چند داستان این مجموعه هم فضایی تغزلی دارند.

وی همچنین از آماده سازی مجموعه‌ دیگری  از داستانهای کوتاهش خبر داد و درباره این مجموعه گفت: ۱۰ داستان کوتاه خود را آماده انتشار کرده ام که در  قالب کتابی به نام "رویای  این پاریسی دیوانه"منتشر خواهد شد.

مرشدی گفت: داستانهای این کتاب تجربه متفاوتی به نسبت "ماهی‌ که توت فرنگی‌ها سرخ می‌شوند" محسوب می شود. در برخی از داستانهای این مجموعه، چند قصه در داخل یک داستان به شکل اپیزودیک روایت می شود ولی در نهایت یک ساختار را شکل می‌دهند.

 "رویای این  پاریسی دیوانه" در 86 صفحه به چاپ می‌رسد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 14:34 توسط بهاءالدین مرشدی |


زندگی درست عین یه شلوار بدون کش می مونه
که هرچی می کنی نمی تونی تو پات نگهش داری
حالا وای به حال اونایی که دوس دارن شلوار از پای این و اون در بیارن
درست می شه عین فحشای بی مادری که حواله می شه و راست می جه تو گلو
عین هلو
جونم جونم وای لبو!
دوسم داری کله کدو؟

حالا هی سعی کن شلوار از پای خلق الله بکشی پایین
یه نگاه به شلوار خودت بکن
با خجالت
با قباهت
با فضاحت
بکش بالا
دستا بالا

یالا یالا یالا

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 23:16 توسط بهاءالدین مرشدی |


ما ارتش صلح بودیم و می جنگیدیم
به خاطر صلح حقوق می گرفتیم
تفنگ به دوش می گرفتیم
و به خاطرش می کشتیم
و تنها و تنها
به خاطر صلح بود که کشته می شدیم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388 19:52 توسط بهاءالدین مرشدی |


من هم یک ناهنجارم
اصلاً یک ناهنجار مطلقم
اصلا ناهنجاری از در و دیوار ذهن ام می ریزه
حالا می گی چی کار کنم؟
می خواین این قدر ناهنجار بمونم تا داغش بمونه رو دل پرزیدنت
آی پرزیدنت به هنجاری که هنجارت شده دردای من و آزاده
کجای دنیا رو می خوای فتح کنی؟
گینه ی نو؟ یا کنیا؟ یا کومور؟
یا تومور که مونده تو مغز من که کی بترکه و منفجر کنه همه ی هنجارای زندگیت.  

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388 16:46 توسط بهاءالدین مرشدی |


پا چشات عین بادمجون
می کارن
نه یکی نه دو تا یه هکتار زمین
می ره زیر کشت بادمجون که کاشته بشه پای چشم
اون وقت تازه تصمیم می گیرن که یکی یکی بچینن و بکنن خورشت
واسه همینه که پا چشام داره می سوزه
عین ماتحت بعضیا که فکر می کنن بادمجون کاری کار آسونیه
کاشتن یه طرفه و برداشتن یه طرف دیگه
بعدش هم می گی آخ جونم جون بادمجون
آی خدا جون
آی خدا جون
بپا بادمجوناي پاي چشم خلق الله مورد استفاده ی ديگه اي پيدا نكنه
يه جورايي مثلا تاثير كنه و واويلا ليلي
دوست دارم خيلي
مي بيني عجب گرفتار چه زندگي خري شديم؟

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 16:45 توسط بهاءالدین مرشدی |


بعضی روزا نحسن
بعضی روزا هم قابل بحثن
حالا چی کار می شه کرد بعضی روزا رو که هم نحسن و هم قابل بحثن؟
حالا بیا و از نحسیشون کم کن
بالا در خونه ات پلاکت رو عوض کن و بزن
۱+۱۲
بعد خوشحال باش که هیچ اتفاقی نمی یفته
غافل از اون که نحسیش می خوره تو سرت
بعد می شه پر بحثای داغ داغ روز

هی آقای پرزیدنت
پلاک در خونه ات رو عوض کن
وگرنه من همان خارم که هستم

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388 15:41 توسط بهاءالدین مرشدی |


یعنی می شه داد زد و کسی صدات رو نشنوه؟
من که می خوام داد بزنم سر اون پرزیدنتی که می گه دنیا سهم الارث باباشه
دلم می خواد!
بوم کوتاه پیدا کردم!
به کسی چه ربط داره من عصبانی ام یا نه
بیا داد بزنیم
داد بزنیم
داد
ننه ی قلی داد
تخمک بو می داد
به من نمی داد
...
اینا به گمونم از سیاست فقط سیا بودنشو فهمیدن

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 12:43 توسط بهاءالدین مرشدی |


آخ اگه مردی
آی اگه مردی
وای اگه مردی
هی اگه مردی
بیا شمع ها رو فوت کن

آخه بگو آدم نا حسابی مگه مردی به اینه که...
بگم؟ نه بگم؟

ای دل غافل که از مردی فقط دیش مونده
اونم بذار بالای پشت بوم پارازیت رو پارازیت
زرت بکشه به تموم هیکلت
سرطان بگیری
بمیری
و از مردی فقط مرش برات بمونه

آخ اگه مردی
وای اگه مردی
هی اگه مردی...
تا صد سال زنده باشی.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 17:43 توسط بهاءالدین مرشدی |


منبع: ایسنا

بهاءالدين مرشدي داستان‌هايش را به همراه كتاب‌هايي درباره‌ي شمس لنگرودي و حافظ موسوي منتشر مي‌كند.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به گفته‌ي مرشدي، مجموعه‌ي داستان «ماهي كه توت‌فرنگي‌ها سرخ مي‌شوند» در ابتدا 12 داستان را شامل مي‌شد و پس از اصلاحيه، دو داستان حذف و هفت داستان به مجموعه افزوده شد، كه در بررسي مجدد، يك داستان ديگر هم حذف شد.

او افزود، اصلاحيه‌هاي خواسته‌شده صورت گرفته و مجموعه‌ي يادشده در نهايت با 16 داستان براي تأييد نهايي و دريافت مجوز نشر از سوي نشر چشمه ارائه شده است.

مرشدي داستان‌هاي اين مجموعه را بيش‌تر اجتماعي توصيف كرد.

او همچنين گفت، داستان بلند «مرا زمين فرض كن» و مجموعه‌هاي داستان «ما تأسف‌آوريم ماريتا» و «رؤياي اين پاريسي ديوانه» را براي چاپ آماده دارد.

مرشدي از سويي، كتاب «روزمرگي‌هاي جمهوري» را شامل مجموعه‌ي نقدهايش بر شعرهاي حافظ موسوي به همراه مجموعه‌ي نقدهايي بر شعرهاي محمد شمس لنگرودي در كتابي ديگر و همچنين كتابي دربرگيرنده‌ي مصاحبه‌ي مفصلي با اين شاعر درباره‌ي مسائل اجتماعي و ادبيات (با همكاري احسان گرايلي) براي انتشار آماده دارد.

«روش‌هاي عملي براي لوپاخين ‌بودن» هم ديگر كتاب آماده‌ براي انتشار اوست.

بهاءالدين مرشدي متولد سال 59 است و پيش‌تر، كتاب «توفانی پنهان‌شده در نسيم»، گزيده‌ي شعرهاي محمد شمس‌ لنگرودي، را كه براي نوبت دوم از سوي نشر چشمه تجديد چاپ شده، منتشر كرده است.

+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388 13:43 توسط بهاءالدین مرشدی |


چرا داد می زنی؟
منو گاز می زنی؟
اگه می خوای بری
چرا ساز می زنی؟

به خدا فقط اینا دل خوش کنکه
هی دلم می خواد فحش بدم به اون جای نابدترش حواله بدم
ولی مگه این شرم و حیا می ذاره

ای خدا می شه اون که رفته دیگه هیچ وقت نیاد؟

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388 13:17 توسط بهاءالدین مرشدی |


سگ ها لبخند نمی زنند
پارس می کنند.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 7:26 توسط بهاءالدین مرشدی |


من غمگنانه به روز پیش فکر می­ کنم که تو را محکوم کردم.
بی این­که تو را بشنوم.
تو را بفهمم.
تو را بدانم.
آه زندگی بدون حق دانستن،
بدون حق فهمیدن،
بدون حق فهمیده شدن.
آه ماریتای من هیچ وقت فهمیده نشد و به آسمان­ ها رفت.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 14:37 توسط بهاءالدین مرشدی |



من غمگنانه­ترین دروغ­های روز پیش­ام.
من سردرگم، در گریبان،
با چشم­های جمعه­ی پیش که به تو نگاه نمی­کند
از پس تمام ندانستن­هایم.
آه، زندگی با حق ندانستن.

تو هیچ چیز نمی­دانستی و محکوم شدی دخترک.
ما نمی­توانیم به کسی اعتماد کنیم.
همه­ی اعتمادمان را فروخته­ایم.
تو به خیابان می­روی و باز نمی­گردی.
من به خیابان می­روم و باز نمی­گردم در خود گم، در خود فرو رفته در بعدازظهر.
روزنامه­ها در صبح تیتر می­زنند،
تو اما بعدازظهر محکوم می­شوی.
بعدازظهر روزنامه­ها فراموش می­شوند،
تو دیگر صبح از یاد رفته­ای.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 12:21 توسط بهاءالدین مرشدی |


این شعر علی نجفی همیشه با من است:

 

 من از اسب ها روسری نمی بندند
خوشم می آید
از صفورا موهای تا کمرش را رقص می کند
از خانه می چرخد من رقص می کنم
مریم بانو قبرستان را در آغوش گرفته
آفتاب روی برف های دور
سرما خورده
پرتقال را به یاد من می آورد
خوشم می آید.

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 17:16 توسط بهاءالدین مرشدی |



به آینده امیدوارم

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 10:20 توسط بهاءالدین مرشدی |


 
فقط برای دل خودم
برای روزهایی که دارند تلخ می گذرند.

+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388 20:54 توسط بهاءالدین مرشدی |




یعقوب بروایه و خداحافظی اش

 

ما فقط با هم خداحافظی کرديم
قرار مرگ نداشتيم رفيق
هيچ قراری ميان ما گذاشته نشد
می دانستم تو را می بينم
قرار می گذاشتیم
اتفاقی
هر روز همدیگر را ببینیم
تا با هم سرود بخوانيم

آی رهگذر يعقوب را نديدی!

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388 17:16 توسط بهاءالدین مرشدی |


 

آی صیاد
تورت پاره شده
و ماهیا
دارن
یکی یکی
یکی یکی
در می رن.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 18:35 توسط بهاءالدین مرشدی |




کمک... کمک...

 

خفه شو!
حرف نزن!

 

 

(کتاب جدید شمس لنگرودی با عنوان «۲۲ مرثیه در تیرماه» را در این آدرس دانلود کنید:)

۲۲ مرثیه در تیرماه

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 1:34 توسط بهاءالدین مرشدی |



اگر باد نوزد؟
لطفاْ این جمله را فوت کنید.

 

(کتاب جدید شمس لنگرودی با عنوان «۲۲ مرثیه در تیرماه» را در این آدرس دانلود کنید:)

۲۲ مرثیه در تیرماه

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 16:14 توسط بهاءالدین مرشدی |


 

این جوری که فهمیدم
نامه ها دو جورن
نامه های سرگشاده
نامه های سر تنگ
نامه های سرگشاده طوریه که سر همه می ره توش
سر که بره توشون در اومدنش با کرام الکاتبینه 

منم یه نامه دارم
یه نامه که سرش تنگه
نامه ای که سر هر کس و ناکسی نره توش
آی خلق الله
نامه های سرگشاده کاری ازشون نمی یاد
اگه می تونین یه کم تنگش کنین

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 13:11 توسط بهاءالدین مرشدی |


 


یک گربه:
کسی به فکر ماهــــ
                     ــــی ها نیست.

 

 

 شعری از شمس لنگرودی برای ندا آقا سلطان

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 17:1 توسط بهاءالدین مرشدی |



این روزا دارن به همه چی ترتیب اثر می دن
توی این هیر و ویری بعضیا مورد ترتیب اثر قرار می گیرن
بعضی ها هم ترتیب اثر می دن
این روزا باید خودتون رو بپایید که بهتون ترتیب اثر ندن
اون وقته که دیگه ترتیب اثرتون از کار می افته
عین خود لامصب اس ام اس
آی خلق الله ترتیب اثرتون رو بپایید

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 14:13 توسط بهاءالدین مرشدی |



چونان تابش خورشید
رازهای خواب کودک
ما را خواهد برد
به آینده و
یک آسمان شقایق و
افسانه ی کلاغ و
گرگ جادوگر و
رویای سبز

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 15:54 توسط بهاءالدین مرشدی |


  X

اول ماهي بود كه توت فرنگي ها سرخ مي شن
يه بچه ي تخس و عوضي به دنيا اومد. هميشه از اين اتفاق ها رخ مي ده. يه بچه ي تخس و عوضي كجا جاشه؟ كي مي دونه؟ شايد اولين جا كه به ذهنت بياد خيابون هاي كثيفه كه داره ... هي ... داره از يه ماشين چيز مي دزده. اين تازه اول ماهيه كه توت فرنگي ها سرخ مي شن


\پز نخستین نشریه مستقل الکترونیکی تئاتر

صفحه نخست
پروفایل
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سنگي آن طرف دنيا در نگاهي به كتاب شورش، زندگي و مبارزات كريم پور شيرازي پژوهش و گردآوري محمد رضا آل ابراهيم (وب سایت استهبان) شهاب مقربين: كارگاه شعر محل شناخت نظريه‌ي ادبي است؛ نه پرورش شاعر (ایسنا) تخیل بی پایان خاطرات نگاهی به دو کتاب اخیر احمد رضا احمدی (شهرگان) داستان دست ها قاسم کشکولی (ماندگار) داستان درفصل پاییز محبوبه میرقدیری (ماندگار) ویژه نامه اعتماد پنج شنبه، 25 مرداد 1386 شعری از شهاب مقربین (وازنا)
آرشیو پیوندهای روزانه


پیوندها

نشریه تئاتری پز
رویای این پاریسی دیوانه
بهاء الدین مرشدی
علیرضا احرامی
نان و نمک آزادی بانو
( محمد شمس لنگرودی )
صداي شعرهاي شمس لنگرودي
میثم غفوریان صدیق
رضا مهدوری هزاوه
پیام عزیزی
ربابه صدر اشکوری
محبوبه آب برین
فرنوش حبیب نژاد
مهسا امرآبادی
بابک آب برین
مرضیه احرامی
لیلا خوانساری
یوسف نیک فام
مهری مهرمنش
نادر ساعی ور
امید بلاغتی
ویستا
مهدی جمشیدیان
محرم براتی
یاسر توکلیان
مهدی جهانی
علی محمد مسیحا
یاسین نمکچیان
مزدک پنجه ای
حافظ موسوی
شهاب مقربین
خاطرات آیدا
متین محمدی
هرمز علی پور
سارا محمدی اردهالی
حامد رحمتی
سینا کمال آبادی
محسن بوالحسنی
سیما بازیار
ابراهيم محبي
سيمين اشتری نژاد
علیرضا قدمیاری
صفدر دوام
استهبان
هنر استهبان
بهنام نکویی
فروغ سجادی
علی هنرور
عقیل علیشاهی
مهرداد مرتضوی
سحر
حامد شادمانی
مهدی ابراهیمی


آرشیو موضوعی

این حرف ها
  مديريت يخچال
  عمران صلاحي
  شمس لنگرودي
  عنايت سميعي
  جمال میرصادقی
  نشاني
  چک چکو
  خوش حالی
  مادربزرگ
  خواب های خوب
  چشم های من
  برای محبوبه
  آزادی بانو
  ما دو نفر
  پتروشکای پیر
  چه شب هایی
  چادر گلدار مرضیه
  هی... بگذار فحش ندهم
  باران های سیل شده
  آه کورت عزیز
  به عقب برگردیم
  کورت چرا مردی
  چشم انتظاری
  فرشته ی کوچولوی مرگ
  مرحوم مرشدی
  ممنوعیت مشروب
  خواب
  آفتاب لب بام
  با این افق تیره
  لعنت بر کسی که
  من و نجف
  هر دم از این باغ
  تنها صداست
  تهران
  روز سگی
  بدون شرح
  کمی با تاخیر
  مرثیه برای کورت
  کورت جمهور
  قمری 2
  رقصی برای آزاده
  شبیه تو
  تاریخ اعزام
  دیوانه
  گوگوری مگوری خربزه
  پرواز می کنم
  پدرسگ ها
  مرثیه
  تشویش
  لولو سر خرمن
  ترتیب باباها
  ماریتا
  هنوزم فحش بلدی؟
  خیرات
  کنسرو جون
  دل ضعفه
  پرزیدنت
  ماتحت تأثیر
  مرثیه برای گناهکاران
  پل
  در باد
  در دفاع از زنان
  عید علاف ها
  آسه برو آسه برو
  استکبار
  آزادی
  شبا که غصه داری!
  منو می گی شاکی
  طرح یک حادثه
  خشونت
  سبزها
  آی خدا جون بگم؟
 


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin